خرید بک لینک

درباره سایت

کلبه خاموش اسی

امکانات وب

Shanaâx80¦..shana Shanaâx80¦..shana Shanaâx80¦..

ssaammwest@yahoo.com

.


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 18:02

 

Shana…..shana


 

 

Shana…..shana

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 7:00

 

دوسـتم !
 
پـیراهنـم را بـزن بـالا ...

کـمرم را دیـدی ؟

نـترس چـیزی نـیست !...

ایـنها فـقط جـای خـنجرنـد ، مـن نـفهمیـدم در رفـاقـت چـه شد !

" تــو مـواظـب بــاش "

 



 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:46

 این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست


 

 

آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میــבوלּــے בِلتـَنــــگے چیـــﮧ ؟

 

 

בِلتَنـــــگے یَعنـــے بشـینــے با یاבِشــ بـﮧ

 

 

 ـפֿـاطــراتـِتـــ فِکــر کُنـــے ..

 

 

اونوَقتــﮧ کـﮧ یـﮧ لَبـפֿنـــב میـــاב رو لَبـِتـ  وَ لــے ..

 

وَلــے چَنــב لَـפــــظﮧ بَعـــב شُـــروع اَشــکـهای لَعنَتـــے !

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:44

حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!!

 

 

دل آدما،

 

شیشه نیست که روی آن ” هــــــا ” کنیم

 

بعد با انگـــشت قــــلب بکشیم و

 

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم و کیـــــف کنیم !!!

 

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا اگـــه قلبـــــــــی کشیدی

 

باید مــــــــردونه پـــــــاش وایســــتی …


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:28


گاهی اوقات باید خیانت کرد تا ارزش صداقت برای کسی که تفاوت میان این دو را درک نمی کند ،مشخص شود!
گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید!
گاهی نباید صبر کرد!
باید رها و کرد و رفت تا بدانند اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای!
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی باید منت گذاشت تا آنرا کم اهمیت ندانند!
گاهی باید بد بود برای کسی که قدر خوب بودنت را نمی داند!
و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد ...
آدمها همیشه صبور نمی مانن
د ...

 

ساکار


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:17

تــو

 

تو را ثبت میکنم

نگاه میدارم

برای آرامشی همیشگی

برای قرار گرفتنِ "دل"

برای روزهای دلتنگی

جایی ست در عمق روح و فکر و قلبم که کسی از آن خبر ندارد

تو را میگذارم آنجا

درست در تاریکترین و عمیق ترین و خلوت ترین جای فهم ام

میگذارمت آنجا و به هیچ کس هم نخواهم گفت که تو آنجایی

تا هر شب در تنهایی هایم بیرون ات بیاورم

بگذارمت روبروی خودم

در آغوشت بکشم و نگاهت کنم

تو هم برایم حرف بزنی و لبخندهایت را بریزی توی چشمهای من

 

من هم نوازشت کنم و برایت از محبت بگویم

از محبتی که ریشه میکند و راه را بر هر چه غیر از "تــو" میبندد
 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:10

 

SHANA

عکس متحرک عاشقانهعکسونه- عکس های متحرک عاشقانه و زیبا

 


 

 

تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی ...

 

 

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 6:07


تنها شادی زندگیم این است: کسی نمیداند در چه حد غمگینم این روزها

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 5:56

مردانگی آنجاست …
جایی که پسر بچه ای هنگام بازی برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ، نقش فروشنده را بازی کرد



52839494665989375964.jpg

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 17:32

 

توام

بر تمام قبر های این شهر

بوسه بزن

شاید به یاد بیاوری

کجا مرا جا گذاشتی...

من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام

صدای کلاغها را می شنوی؟

دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!



Loneliness_by_shorty333.jpg
است از مرام روزگار
گشتم و نیافتم ردپایی از بهار
عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی
حال مانده زین همه نفرتی به یادگار
خواستم که عشق را در تو جستجو کنم
حیف اشتباه بود ..تو و عشق را چکار ؟
حیف پرگشودنم حیف بالهای من
ذره ای هوا نداشت آسمان آن دیار ا
زود باش هر چه زود پاسخ مرا بده ؟
عشق با چه عینی است ؟ چهره نقابدار
هر طرف که میروم جز شبی سیاه نیست
یک دروغ ... یک کلاغ .... قیل و قال .... غار وغار



 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:27

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:23

طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟

پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی؟
 
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام

سلام عزیزم.خوش آمدید

بانو … مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم … امنیت تو نیست … آرامش من است

سلام عزیزم.خوش آمدید


آب از سرم گذشته …

فریاد میزنم دوستت دارم و تو آرام و خونسرد …

به ترکیدن حباب ها میخندی...


سلام عزیزم.خوش آمدید

سردش بود،
دلم را برايش سوزاندم!
گرمش كه شد،
باخاكسترش
نوشت خداحافظ

سلام عزیزم.خوش آمدید

دلنوشته

 

گاهی سکوت

 


 

یعنی اما...

 


 

یعنی اگر...

 


 

یعنی هزارو یک دلیل

 


 

که دل میترسدبلند بگوید

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

غمگینم همانند دلقکی که روی صحنه

 


چشمش به عشقش افتاد


که با معشوقش به او می خندیدند

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 


تابستان داغیست


اما....


من دلم دیگر به این زندگی گرم نمیشود

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

محکم ببار باران



نم نم علاج زخم هایم نیست

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

.........

تاوان حرفهایی


که نمیتوانیم بگوییم


تارهای سفیدیست


لابه لای موهایمان

 

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

 

من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم... 

وقتی تو برای آغوش دیگری

زانو زده بودی...

 

 

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

وقتی دستان تو در دستان من باشد

دست را می بــــازم

حتی اگر تـمـام حـکـم هـای دل

در دسـت من باشد . . . ...

 

کاش گفته بودی که......

 

 

 

موج نگاهت از دریای هوس بر میخیزد.....

 

 

تا تن به تو بسپارم،نه دل!!!!!!!

 

 


 

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

ESI 

محکم ببار باران



نم نم علاج زخم هایم نیست

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

به چشمهایت بگو « آینقدر برای دلم رجز نخواند من اهل جنگ نیستم خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم شعری مینویسم آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر .

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

رفت!
بی آنکه مرا به خدا بسپارد!
نمیدانم مراازیادبرده بود،
یا خدا را...!!!

 

به تاوان دل شکسته ام

هزاران دل خواهم شکست...

گناهش به پای آن کس که


●•✘دل مرا شکست✘•●

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

 


 

 

 

سلام عزیزم.خوش آمدید

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:21

 

esi 

 

غمدل

 

 

!حالا هوا هنوز تاریک است. هوا تاریک است و چراغ ها خاموش. و مردمان در خواب 

 

!و من، فکر کردم که بیدار شده ام

 

....و دلم از شوق بیدار مانده بود

و حالا من و تو تنها هستیم! و دلم که سالهاست تنها مانده،با تو همنشین می شود

و دلم که سال های سال است صدایش را نمی شنوند،باتو از درد می گوید؛

...و رازهایی که می دانی 

،ثانیه ها می گذرد،ثانیه های هم صحبتی دلم با تو!..ثانیه های من در سکوت می گذرد

...فرصت تمام می شود 

در خلوت از دلم می پرسم:با خدا چه می گفتی آنقدر غریبانه که من نمی شنیدم؟  

...می گوید: از تو شکایت می کردم ،تو که سالهاست صدای مرا نمی شنوی

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:11

esi 

 

خستهــــ بودمـــــ

از خیابان میگذشتمـــــــ.....دستم

را در جیبمـــ بردم و سکه ای دراوردم به صندوق بیاندازمـــــ

ناگهان جمله ایـــ دیدم و منصرف شدمـــ


"صدقه عمر را زیاد میکند" !!


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:07


کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

          می سپردم که مواظب باشی

 

                  جنس این جام؛ بلور است

 

                       پر از عشق و غرور

 

                               که هر آن دم که شوی غافل از آن

 

                    میشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند...

..................................................................

ESI     مدير   چتر دو نفره

 
ESI 
گفتی به سر صراط غم یار تویی !

گر سر برود مرا نگهدار تویی .

گفتی که اگر به جرم عشقت ببرند ؛

محکوم طناب و تحفه ی دار تویی .

گفتم که نه من منم که بر دار شوی ؛

در پیچ و خم نگاه خمار تویی .

مجنون به سر نگاهت از کیش برید ؛

لیلای زمین به اذن دادار تویی .

 

........................................


کاش در آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

می سپردم که مواظب باشی



جنس این جام؛ بلور است



پر از عشق و غرور



که هر آن دم که شوی غافل از آن



میشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند...



jabr e nabudan.jpg
 
 


 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:05


ESI     مدير   چتر دو نفره

 
ESI 
با توام

بر تمام قبر های این شهر

بوسه بزن

شاید به یاد بیاوری

کجا مرا جا گذاشتی...

من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام

صدای کلاغها را می شنوی؟

دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:02

جسد آنهایی کــه میگفتن ” برایت میمیرم ” پیدا شدند …



در آغوش دیگری جان داده بـودن


.........................
با توام

بر تمام قبر های این شهر

بوسه بزن

شاید به یاد بیاوری

کجا مرا جا گذاشتی...

من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام

صدای کلاغها را می شنوی؟

دارند برایم فاتحه می خوانند.....!
!

 


.........................
وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند وقتی بودن ها طعم نیاز دارندوقتی تنهایی ها بی هیچ یادی

از یار با هر کسی پر میشودوقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشودوقتی غریزه احساس را

پوشش میدهدوقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشوددیگر نمی خواهمت نه تو را و نه

هیچ کس دیگر را . . ....

 

...................

تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه ؛
یهو میبینی اون آدم ،
گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه …

 

 

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 15:00


 

ESI     مدير   چتر دو نفره
 
ESI 
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری


که آدم نه خودش میداند که دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ......


فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،دلت آغوش گرم تری

میخواهد..


وای که چه قدر تنهام...........



photography9_056.jpg
 

 

 




برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:58

سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون ، فقط یک کلمه میگه “ساعت چند ؟؟؟”

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:55

 

ESI     مدير   چتر دو نفره
 
ESI 
روز خزان پاییزی پرستویی دیدم در حال مهاجرت


گفتم چوبه دیار یار میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم


سالها گذشت......


پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار ولی


منتظرش نمان!!!



ax-asheghane-tanhaie-10.jpg


 



برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:53

ESI     مدير   چتر دو نفره

 
ESI 
ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟؟؟


من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟؟؟


من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست


من بمانم یا بمیرم هیچ کس دل تنگ


 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:50

امروز دلم می خواهد غمگین باشم ...!

مچاله شده ام در خودم

با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده

پنجره را باز نکن !

امروز دلم می خواهد غمگین باشم ..
.!
...................

من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفه ها
تهی از موج و سراب
دورتر از رفقا…
خالی از هرچه فراق!!

من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من دلم تنگ خودم گشته و بس…!


اگــَـر مـــے بــیــنــــے هــنــوز تـَـنــهــــام ...


بـــــﮧ خـــاطـــر عــشــق تــــُــو نــیــســـت !!

مــלּ فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛

 مــــے تـــــــرســـــــم هـــمــِـﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . .

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:37

..shana


 

 

Shana…..shana

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 15:09


 

آن گاه که در اغوش تـــــو بود ...... فرشتـــه اش میخواندی

حــــــــــالا که در اغوش دیگریست .... فـــــــــــــاحشه؟؟؟؟

 

………………………………………………………………………………………………………………

زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد
.

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: جمعه 26 مهر 1392 ساعت: 14:45

ESI     مدير   چتر دو نفره

 

ESI 

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كا سه اشك چشمش روی گونه خالی شد . .

 


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 15:03

ESI     مدير   چتر دو نفره

 

 

ESI 

غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد !

..............
ESI     مدير   چتر دو نفره

 
ESI ه
هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند …
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است

..................
ESI     مدير   چتر دو نفره
 

ESI 

سیگار همان بغض های بی اشک است
همان دوراهی های تمام ناشدنی
همان ناگفتنی های بسیار
همان تسلسلِ غصه و این تکرار...
راستی تو فکر میکنی سیگار چیست....!!!؟



732761_bsWhyEzp.jpg

 


ESI     مدير   چتر دو نفره
 
ESI 
امشب
دیوانگى در من بالا زده!
نه سکوت
نه موسیقى
نه حتى سیگار ...
هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانگى را تسکین نمى دهد
جز عطر تنت لعنتى ...

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 14:59

همین که تو میدانــی

" دوستت دارم"

کافیست...

بگذار 
خفه کند خودش را

دنیا...

 

 
بعضی........
برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد نه می توان فریـآد زد
برای بعضی دردهآ فقط می توان نگـاه کرد لبخند زد و
بی صدا شکست

فرق حوری با فاحشه ...

 

 

تــو می فـهمی!

 

من نمی فهـمم !

 

فــرق حـوری بـا فـاحشه چیست ؟؟؟!

 

یکی در استخدام خـداست ...

 

 و دیـگـری در استخدام بـنـده ی خدا ...

 

خدایـی کـه بـه پـیـروانش حـوری رشـوه میـدهد ...

 

 و بهـشتی کـه جز فـاحشه خـانـه نیست !

 ///////////////

یک جمله عربی ....

 

دختـــرک عاشق شلاق خورد

پسرک عاشق اعدام شد

به چه جرمـــی؟

 

چون لبان هم رابوسیده بودند قبل از آنکه یک جمله ی عربی را بخوانند!


برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 14:57

مردانه که دلت بگیرد ، کدام زن میخواهدآرامت کند…؟
مردانه که بغض کنی، چه زنی توانایی آرام کردنت را دارد…؟
...
مرد که باشی حق این ها را نداری
...
مرد که باشی حق ات فقط در دل نگه داشتن است
...
مرد که باشی از دور نمایِ کوهی را داری , مغرور و غمگین و تنها
...
مرد که باشی شب که دلت بگیرد، یک نخ سیگار روشن میکنی و خودت راپشت دودش پنهان میکنی
 

ما مرد ها.
از درون مي شکنيم...!
به شانه ام بزن تا صداي
تمامِ استخوان هايم را خوب بشنوي...!
نپرس چرا سیگار میکشی
بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی!!

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 14:55

تَــمـــآم پَـنــجره هــای شَهــر را بــه سَنــگ خــواهــم بَســـت ...
اگـــر غـُـروب را بـا دیگــری بــه تـمــاشا بنـشــینــی ...

چه فرقی می کند

در سیرک یا در خانه!!!!ء

خنده ات که تلخ باشد...ء

دلت که خون باشد...ء

تو هم دلقکی . . .ء


photography9 047 عکس های عاشقانه و احساسی 92

حوالی رویاهایم که قدم میزنم میبینم خیابان را

با بوی باران دوست دارم

و خودم را با بوی تو…

 

در این دنیا که هر کس سنگ خود بر سینه دارد , در دنیا که دل مفهومی جز کینه ندارد دل من خسته و غمگین و تنها .................... چه بد کرد روزگار با این دل ما



photography9 050 عکس های عاشقانه و احساسی 92


دلم...

برای خودم سوخت......

وقتی شماصدایم کردی!!!!!

 photography9 052 عکس های عاشقانه و احساسی 92

 

برچسب: نویسنده: esi تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت: 14:54

صفحه بندی